|
امروز كه اين متن را مينويسم ديگر نه حسيني برايمان مانده نه عباسي نه علي اكبر و نه علي اصغري ......
بغض سهمگيني گلويم را ميفشارد اما نميتوانم گريه كنم كاش ميتوانستم در خلوت و تنهايي ام زار زار گريه كنم اما انگار خداوند حتي گريه را هم از من گرفته است ... .
حتما پيش خودت فكر ميكني كه من با اينهمه ( ....) چطور دم از حسين و عباس و زينب ميزنه .
بايد در جواب به اونا بگم ( گر چه سراپا زرد و پژمرده ايم ....... ولي دل به پاييز نبسته ايم )
باشه باشه ولي مطمئنم امسال هم گذشت و بازم هيچ كي حسينو نشناخت امسالم شرح اون واقعه رو شنيدين اما بازم كسي نفهميد اون روزا چي به حسين گذشت ... 
كوچيك همتون
امين آلفا ( آخري.... ولش ) |